|
سلام
|
سلام به همه ی دوستان خوبم .امیدوارم که هر جایی که هستین شاد و خوش و خرم باشین
         
وهمچنین آپ آپ باشین از امروز به بعد میخوام هر چند وقت یکبار یه داستان کوتاه واستون بزارم
امروز اولیشو میزارم امیدوارم که خوشتون بیاد
        
فقط نظر یادتون نره
    
فرشته ی کوچولو
در مطب دکتر به صدا در آمد
دکتر گفت :در را شکستی ! بیا تو
در باز شد و دختر 9 ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید,
آقای دکتر ! مادرم !
و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد
التماس می کنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است.
دکتر گفت : باید مادرت را بیاوری اینجا, من برای ویزیت به خانه ی کسی نمی روم.
دخترک گفت : ولی دکتر , من نمیتونم. اگر شما نیایید او میمیرد و اشک از چشمانش جاری شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود .
دخترک , دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد , جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.
دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با قرص و آمپول تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد.
او تمام طول شب بر بالین زن مانده تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد.
زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد.
دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی , اگر او نبود حتما می مردی.
مادر با تعجب گفت : ولی دکتر , دختر من 3 ساله که از دنیا رفته و به عکس بالی تختش اشاره کرد.
پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد.
این همان دختر بود ! فرشته ای کوچک و زیبا.
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: دوشنبه هفدهم تیر 1387
|
|
یه فکر تازه
|
|
بچه ها از امروز به بعد می خوام درباره ی همه چیز تو وبلاگم مطلب بزارم
به قول یاس که میگه { عشق چیه بابا این حرفارو ولش ...عشقو دیدی برسون سلام مارو بهش}
می خوام کمتر از عشق بگم , این همه مطلب هست واسه گفتن
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
|
|
تایتانیک
|
           
قلب من برای تو می تپد
هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
دوری، فاصله و فضا بین ماست
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
یک باره دیگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
و این عشق می تواند برای همیشه باشد
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
دوران صداقت، و من تو را داشتم
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
یک باره دیگر در را باز کن
و تو در قلب من هستی
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
تو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید
و خواهد تپید...
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387
|
|
دوباره دلم واسه حرمت چشمات تنگه
|
|
دوباره دلم واسه حرمت چشمات تنگه
دوباره این دل دیونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم
با تو اما میرسم به نقطه ی آغازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم
با یه چشمک دوباره منو زنده کن ستاره
نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره
تویی که عشقمو از نگاه من میخونی
تویی که تو تپش ترانه هام پنهونی
تویی که هم نفس همیشه ی آغازی
تویی که آخر قصه ی منو میدونی
اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه
اگه خونم بی چراغه تاریکه
می دونم آخر قصه میرسی به داد من
لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه ...
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387
|
|
؟؟؟؟؟؟؟
|
|
وقتی که نبود, من به بودنش نیازمند شدم,وقتی که دیگررفت من به انتظار ؟آمدنش نشستم وقتی دیگرنمی توانست مرادوست بدارد,من او را دوست داشتم ,وقتی اوتمام شد من آغازشدم وچه سخت است تنهامتولد شدن مثل تنهازندگی کردن مثل تنهامردن...
این مطلب و یکی از دوستان لطف کردن و گذاشتن منم گذاشتم تا شما هم بخونین
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387
|
|
|
جوانی با گیتار می گذشت و می خواند عشق اشعه ای جادویی از نوری است که
از روی انسانهای حساس می درخشد و اطرافشان را آذین می بندد
تو جهان را چون کاروانی می بینی که از میان علفزار سبز گذر می کند
عشق رؤیایی دوست داشتنی است که بین بیداری و بیداری برپا است
پیرمردی می گذشت پشتش خم شده بود و پاهایش را همانند تکه ای پارچه
به دنبال می کشید، با صدایی لرزان گفت
عشق آرامش جسم است در خاموش گور و آسایش روح است در عمق ابدیت
کودکی پنج ساله می گذشت لبخندم را پاسخ داد و گفت
عشق یعنی پدرم یعنی مادرم
فقط پدر و مادرم هستند که عشق را می شناسند
روز به پایان رسید کسانی که از معبد عبور می کردند هر یک به زبان خویش
تعبیری از عشق داشتند که آمالشان را آشکار می ساخت و بیانگر یکی از رموز زندگی بود
عصر هنگام که عبور رهگذران خاموش شد صدایی از درون معبد به گوشم رسید
عشق دو تصنیف دارد: نیمی صبر و نیمی تندخویی
نیمی از عشق آتش است
در آن هنگام وارد معبد شدم با صداقت و در سکوت زانو زدم و به عبادت پرداختم
خداوندا مرا طعام شعله ها گردان
بار الهی مرا در آتش مقدس بسوزان
از کتاب معشوق
نوشته ی جبران خلیل جبران
برگردان حورزاد صالحی

|
|
نويسنده: cooltears مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
|
|
|
ديشب گريه کردم گريه کردم زيرا خواب ديدم که تو به آغوش آسمانها پناه برده اي و هنگامی که از خواب بيدار شدم سيل اشک از ديدگانم جاری شد. گريه کردم چون خواب ديدم تو مرا ترک کرده ای و چون چشم از خواب گشودم بخاطر تو تا صبح گريه کردم ای عشق من باز هم گريه کردم چون خواب ديدم که قلب تو از شعله های عشق روشن و نورانی است و هنگامی که بيدار شدم چشمانم پر از اشک بود اشکها يی که برای هميشه جريان خواهد داشت

|
|
نويسنده: cooltears مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
|
|
|
~~~. . . ’’~-,,_. . . . . . .. ,-’. . . . ’-,~~-, . |. . . . . . . . . . ¯’~-,. . .. ,’. . /. . . . ’,. . . ’-, . ’,. . .. . .. .. ... . . .. ’-,. . |.. /. . . . . . . . . ,’ .. ’~-,. . . . . . . . . . . . .. |. |. . . . . . . . . / . . . .¯’’’’~~~~~~~’. . . |,,, . . . . . . .. / . . . . . . . . . . . . ’-,. . ’. ~ ~’ ’-,. . . . .. / . . . . . . . . . . . .. /’. . .. OO. . ’ ~--~~’ . . . . . .. . . . .. ,-’-. . ,-~¯¯~-,. . . . .. ’-, . . . . . . . . . . ,-’. . . .. ’~-,,,-~’. .. . . . . ’, . . . . . . . . .. /. . . . . . . . . . .. ,_,-. . .. / . . . . . . . . .. ’,. . . .. ,_;’. .. |. . . /. . .. ,’ . . . . . . ... .. ’-,. . . .. ’’’~-~"~~".. ,~’ . . . . . . . . . . . .. ’~--,,_. . ’~~’. ,- ’ . . . . . . . . . . . . . . . . . |’’. . . ~’,-, . . . .بدو بیا . . . . . . . .. /. .. ,. . .. ’~-~""~-, . . . . . .من آپم . . . . . .. /. . ,,--’~--,,_,,-.. ).. ) . . . . . . . . . . . . . . .. /.. .- ’. . . . . .. ’~,~’"" . . . . . . . . . . . . .. /. ~’. . . . . . . . . .. )_,,_ . . . . . . . . . . . . .. |. . . . . . . . . . . }__""~, . . . . . . . . . . . . .. ,_. . . . . . . _,,,--~’¯.. ¯’~, . . . . . . . . . . . . . . . ’~-,,,,,,. . . . . . . . ~-,. ’-, . . . . . . . . . . . . . . . . . .. .. ’~-,,__. . .. _,),--" منتظرم
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
|
|
|
|
دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم
.مردی میانسال می گذشت. جسمی بی رمق و چهره ای غمگین داشت
آهی کشید و گفت
عشق میراثی است از اولین انسان که استحکام و توانایی را ضعیف ساخته است
جوانی تنومند و ورزیده می گذشت. با صدایی آهنگین، پاسخ داد
عشق، ثباتی است که به بودن افزوده گردیده تا اکنونم را به نسلهای گذشته و آینده پیوند دهد
زنی با نگاهی دلتنگ می گذشت. آهی کشید و گفت
عشق زهری مرگ آور است که دم جمع زنندگان عبوس است که در جهنم به خود می پیچند
و از آسمان، توام با چرخش، چون ژاله جاری است. فقط به این خاطر که
روح های تشنه را در آغوش بگیرد و سپس آنان
لحظه ای می نوشند، یک سال هوشیارند، و تا ابد می میرند
دخترکی که گونه ای چون گل سرخ داشت، می گذشت، لبخندی زد و گفت
عشق چشمه ای است که روح عروسان را چنان آبیاری می کند تا به روحی عظیم بدل شوند
و آنان را با نیایش تا سرحد ستارگان شب بالا می برد تا قبل از طلوع خورشید
ترانه ای از ستایش و پرستش سر دهند
مردی می گذشت ، لباسی تیره رنگ به تن داشت با محاسنی بلند ابرو در هم کشید و گفت
عشق جهانی است که مانع از دید است
در عنفوان جوانی آغاز می شود و با پایانش پایان می یابد
مردی خوش منظر با چهره ای گشاده عبور می کرد با خوشحالی گفت
عشق دانش علوی است که چشمانمان را باز می کند تا چیزها را
همانطور که خداوند می بیند ببینیم
مرد نابینایی می گذشت که با عصایش به زمین ضربه می زد گریه سر داد و گفت
عشق مهی غلیظ است که روح را از هر جهت احاطه کرده است
و حدود وجود را مستور نموده است و فقط اجازه دارد شبح تمایلاتش را که در صخره ها
سرگردان است ببیند و نسبت به صدای پژواک فریادش در دره ها ناشنوا است

|
|
نويسنده: cooltears مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
|
|
|
«بله» اولین صفحهام را با کم رنگ ترین خطم نگاشتم تا شاید آخرینبرگ ورق خوردهام باشد وپس ازمن دیگران سپیدهای دفترمرا سیاهبزنند اما… آنگاهک معصومیت دختران دبستان را به نظاره مینشستم بی اجازه ی بزرگترها به زندگیبله گفتم: آری من تا زنده ام خواهم نوشت، وآن قدر زنگی خواهم کرد که تمام درختهای دنیا در مقابل من کاغذشوند. نامه های بدون آدرسم راباد … «برای گم گشته ای که نمی شناسم » تمام آدرس ها را می آیم ، همه کوچه ها را سرک می کشم ودر تمام نگا ها زل خواهم زد. به تمام وعده گاه ها سر میزنم و روی نیمکت های چوبی همه پارک ها ساعت ها ،خواهم نشست. به همه چشم ها خیره می شوم ،همه چشم ها ، حتی اگر سال ها طول بکشد. از تمام گل های دنیا ، از هرکدام وهرنوعی ،از هررنگ و هربویی یک شاخه خواهم چید و در گلخانه رویا ها نگه خواهم داشت. هرشب ، وقتی میخواهم بخوابم، هرشب یک ستاره و هر شب یک مسیر رادر آسمان دوست خواهم داشت . هرروز مجنون وارتمام کوچه ها ، خیابان ها و شهر ها را خواهم گشت .یک روز با تیشه دل کوه ها را می کنم و یک روزخود را به صلیب می کشم ، میهمان تمام میزبان ها خواهم بود و با تمام آهنگها خواهم رقصید و زیر تمام ابروها حرکات پلک ها را نشانه می گیرم و لرزش همه لب ها را با تپش قلب خود قیاس خواهم کرد تا سر انجام : تو را ای گم شده ی زندگانی ام بیابم و تا همیشه برای تو نفس بکشم.
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|
|
غريب آشنا دوست دارم بِِيا
|
|
تو از شهر غرِيب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دورو جاده های پر غبار
برای هم زبونی هم نشونی اومدی
تو از راه میرسی پر از گردو غبار
تموم انتظار مياد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت
غریب آشنا دوست دارم بیا
منو همرات ببر به شهرقصه ها
بگیر دست منو تو اون دستات
چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو من آزادم...
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
|
اونی که می خواستی
|
|
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شدو پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
يه روز که بارون می اومد بهش گفت
يه روز ديگه رو موج دريا نوشت
دريا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شدو اونو گريوند
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شدو پشت حصارا گم شد
باد اومدو تو جنگلا قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببين جدايی چه به روزش آورد
چه سر نوشتی که براش رقم زد
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
|
کارت پستال 6
|
|
اولین صفحهام را با کم رنگ ترین خطم نگاشتم تا شاید آخرینبرگ ورق خوردهام باشد وپس ازمن دیگران سپیدهای دفترمرا سیاهبزنند اما… آنگاهک معصومیت دختران دبستان را به نظاره مینشستم بی اجازه ی بزرگترها به زندگیبله گفتم: آری من تا زنده ام خواهم نوشت، وآن قدر زنگی خواهم کرد که تمام درختهای دنیا در مقابل من کاغذشوند. نامه های بدون آدرسم راباد … «برای گم گشته ای که نمی شناسم » تمام آدرس ها را می آیم ، همه کوچه ها را سرک می کشم ودر تمام نگا ها زل خواهم زد. به تمام وعده گاه ها سر میزنم و روی نیمکت های چوبی همه پارک ها ساعت ها ،خواهم نشست. به همه چشم ها خیره می شوم ،همه چشم ها ، حتی اگر سال ها طول بکشد. از تمام گل های دنیا ، از هرکدام وهرنوعی ،از هررنگ و هربویی یک شاخه خواهم چید و در گلخانه رویا ها نگه خواهم داشت. هرشب ، وقتی میخواهم بخوابم، هرشب یک ستاره و هر شب یک مسیر رادر آسمان دوست خواهم داشت . هرروز مجنون وارتمام کوچه ها ، خیابان ها و شهر ها را خواهم گشت .یک روز با تیشه دل کوه ها را می کنم و یک روزخود را به صلیب می کشم ، میهمان تمام میزبان ها خواهم بود و با تمام آهنگها خواهم رقصید و زیر تمام ابروها حرکات پلک ها را نشانه می گیرم و لرزش همه لب ها را با تپش قلب خود قیاس خواهم کرد تا سر انجام : تو را ای گم شده ی زندگانی ام بیابم و تا همیشه برای تو نفس بکشم.
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
|
هدیه ای از یک دوست
|
____________***__*_**** ____________**__**_____* ___________***_*__*_____* __________****_____**___****** _________*****______**_*______** ________*****_______**________*_** ________*****_______*_______* ________******_____*_______* _________******____*______* __________********_______* __***_________**______** *******__________** _*******_________* __******_________*_* ___***___*_______** ___________*_____*__* _______****_*___* _____******__*_** ____*******___** ____*****______* ____**_________* _____*_________* _____________*_* ______________** ______________*
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
|
یک شاخه گل از طرف دوست خوبم
|
_________@@@@@@@@ ________@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@______@@@@@___________@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________@@@@@@@@@_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________@@@@@@@@@___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@@________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ ______________________@ _____________________@
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
|
|
|
کاش میشد تو را در باغچهء کوچک دلم می کاشتم تا تمامه تاریکی های دلم را روشن کنی کاش میشد که ماله من باشی .....کاش میدانم , میدانم باز زمان رفتن است منتظرت میمانم ای ستارهء تنهایی من
|
|
نويسنده: cooltears مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
|
Copy Right By:
Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie |